4 ساله ی ایرانی


پسر بچه ی 4 ساله ی ایرانی یه روز که کار خیلی بدی کرده بود مامانش دنبالش دوید تا بیرون حیاط .

پسرک همون جلوی در ایستاد و جلوتر نرفت و مامانش هم کتکش زد...


بعد وقتی برگشت خونه با چشمای پر از اشکش به مامانش گفت:


فکر نکن نمی تونستم فرار کنما ... تو چادر سرت نبود...

تاریخ ارسال : چهارشنبه 2 تیر 1395 10:19 ب.ظ | نویسنده : منصوره

لطفا دیدگاه خود را درباره این مطلب بنویسید

تاریخ ارسال : جمعه 16 تیر 1396 08:03 ق.ظ
Glad to be one of many visitants on this awful website :
D.
تاریخ ارسال : سه شنبه 2 خرداد 1396 03:14 ب.ظ
Hello would you mind letting me know which webhost you're using?
I've loaded your blog in 3 different browsers and I must say this blog loads a lot faster then most.
Can you recommend a good internet hosting provider at a
honest price? Thanks, I appreciate it!
تاریخ ارسال : سه شنبه 15 فروردین 1396 06:34 ق.ظ
Greate pieces. Keep posting such kind of information on your page.

Im really impressed by your blog.
Hey there, You've done a fantastic job. I'll definitely digg it and individually suggest to my friends.

I am sure they will be benefited from this web site.

ایمیل شما نمایش داده نخواهد شد


 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر