جانباز شیمیایی

به گزارش وبلاگ جانبازان شیمیایی ایران:جانبازی شیمیایی در خاطراتش چنین گفته است:

تاکسی که مرا از ترمینال جنوب تا خانه ام آورد 100 تومان بیشتر گرفت . چون می گفت باید ماشینش را ببرد کارواش . گرد و غبار لباس خاکی من را میخواست بشوید !!!

همان روز باید می فهمیدم که چه اتفاقی افتاده ...اما طول کشید ...زمان لازم بود ...همین چندی پیش آژانس گرفته بودم تا بروم جائی ..راننده پسر جوانی بود که حتی خاطره آژیر خطر را هم در ذهن نداشت . ریه هایم به خاطر هوای بد تحریک شد و سرفه ها به من حمله کردند . از حالم سوال کرد.

( کم پیش می آید که وضعیت جسمانیم را برای کسی توضیح بدهم ...اما آن شب انگار کسی دیگر با زبان من گفت ...گوئی قرار بود من چیزی را درک کنم و بفهمم با تمام وجود ) گفتم که جانباز شیمیائی هستم و نگران نباشد و این حالم طبیعی است .

 سکوت کرد ...به سرعت ظبط ماشینش را خاموش کرد و خودش را جمع و جور نمود ...وارد اتوبان که شدیم ...حالم بدتر شد ...سرفه ها امانم را بریده بودند ...

ایستاد و مرا پیاده کرد و گفت که ممکن است حالم بهم بخورد و ماشینش کثیف شود و او چندشش میشود ...و...رفت ...من تنها در شبی سرد ..کنار اتوبان ایستاده بودم و با خودم فکر میکردم که: چرا ؟ پدر و مادر او مگر از ما برایش نگفته اند ؟ معلمانش چه ؟ ...

شرمنده همه جانبازا ؛ مخصوصا اعصاب وروان و شیمیایی ها

نمی خواستم این دوتا عکس روبزارم  ؛ توی د

نمی خواستم این دوتا عکس روبزارم  ؛ توی دلم میگم شایدخبر ندارن برااین انقلاب خون دادیم! 

اما...

راحت نفس می کشیم و خیلی چیزا یادمون میره

لم میگم شایدخبر ندارن برااین انقلاب خون دادیم! 



تاریخ ارسال : چهارشنبه 16 تیر 1395 09:30 ب.ظ | نویسنده : منصوره محمدی

لطفا دیدگاه خود را درباره این مطلب بنویسید

تاریخ ارسال : شنبه 14 مرداد 1396 02:29 ب.ظ
naturally like your website however you need to check the spelling on quite a few of your posts.

Many of them are rife with spelling issues and I find it very troublesome to inform
the reality nevertheless I will surely come again again.

ایمیل شما نمایش داده نخواهد شد


 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر