غفلت تا کی؟!!! شما بگید..........

- التماس می کرد، میگفت جوانم

- میگفت یک فرصت دیگه

- میگفت خیلی کار روی زمین مونده!!!!!!!!!!

- دادمیزد وگریه میکرد،جوانیم به پوچی رفت،چشم چرونی هام قابل شمردن نیست،برای اعضام اهمیت نمی دادم مرتکب گناه بشن

- میگفت واجبات زیادی ترک کردم، حرام زیادی مرتکب شدم

- اما دیگه فریاد هاش را کسی نمیشنید

- فرصت جبرانی درکارنبود

- اوراغسل میدادند،بدنش را که بیجان چون چوب خشکی شده بود، همان بدنی که جست وخیز ها میکرد!!!!!!!!!!!!

- چشمانش بی حرکت بود،همان چشمهایی که زیاد به این طرف وآن طرف نگاه می کرد و ..............

- چراغ سبز زندگی قرمز شده بود و حرکتش متوقف

- حالا باورش شده بود مرگی هم هست، اما دیر باور کرد

ای وای بر من، وای بر من که این چنین روزهایم را هدر می دهم

چقدر فقیرم، چقدر بی چیزم

خدایا وقتی امثال آیت الله بهجت ها از خوف تو گریه می کردند، من چه کنم؟

و روزی که ببرندم غسال خانه چه نزدیک است، همان روزی که بگویند خب! دیگر بس است! پرونده ات را بده

ای خدا چقدر ترسناک، از شب ظلمانی هم ترسناک تر، نه پدرم هست و نه مادرم، نه همسرم، نه دوستانم،

هر چقدر هم بگویم غلط کردم بی فایدست، هر چقدر بی حال شوم از ترس   بی فایدست

تاریخ ارسال : پنجشنبه 27 اسفند 1394 01:23 ب.ظ | نویسنده : منصوره محمدی

لطفا دیدگاه خود را درباره این مطلب بنویسید

تاریخ ارسال : شنبه 18 شهریور 1396 07:51 ق.ظ
When some one searches for his essential thing, thus he/she wants
to be available that in detail, thus that thing is
maintained over here.
تاریخ ارسال : چهارشنبه 18 مرداد 1396 04:10 ب.ظ
Valuable information. Fortunate me I found your
web site accidentally, and I am surprised why this
twist of fate did not came about earlier! I bookmarked it.
تاریخ ارسال : یکشنبه 15 مرداد 1396 01:37 ب.ظ
In fact when someone doesn't know then its up to other users that they will help, so here it takes place.
تاریخ ارسال : شنبه 28 فروردین 1395 02:39 ب.ظ
واقعا چقدر نزدیکه بهمون اون روز انشاالله که همه سربلند بیرون بیایم
ان شاالله

منصوره محمدی

ایمیل شما نمایش داده نخواهد شد


 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر